غلامعلى صفايى
19
ترجمه و شرح مغني الأديب ( فارسى )
است ، مثل : « سرت النجف أن أزور » زيرا بحث ما دربارهء شناخت معناى لام مذكور در عبارات است . و انتصاب الفعل بعدها : بحثى نزد نحويين مطرح است كه عامل نصب فعل مضارع بعد از لام چيست ؟ در اين مسأله چهار قول است : 1 - جمهور نحويين قائل به اين هستند كه عامل نصب آن فعل ، فقط « أن » مقدر است و مؤلف كتاب نيز اين رأى را صحيح مىداند . 2 - سيرافى و ابن كيسان قائل هستند كه ناصب يا « أن » و يا « كى » مصدريه مقدر است و لزومى ندارد حتما ناصب « أن » باشد هركدام كه در تقدير گرفته شود صحيح است . 3 - قول كوفيين : آنان اعتقاد دارند كه خود لام ، ناصب آن فعل است به طريق الأصالة يعنى بدون اينكه نائب از چيزى باشد . 4 - قول ثعلب : او قائل است كه لام عامل نصب فعل مضارع است لكن به واسطه نيابتكردن از « أن » مصدريه . نكته : همانطور كه مؤلف كتاب بيان كردند ، نظريه صحيح قول اوّل است زيرا قول دوم صحيح نيست چون در علم اصول نحو ثابت شده است كه اگر بخواهيم چيزى از يك مجموعه نحوى در تقدير بگيريم ، اصل آن گروه و مجموعه در تقدير گرفته مىشود و در مجموعه حروف مصدريه ناصبه « أن » اصل است بنابراين فقط آن را بايد در تقدير گرفت . و قول دوّم نيز صحيح نيست زيرا اگر لام ناصب بود ، اساسا قدرت علمى آن - چه جر و چه نصب - ساقط مىشد چون اگر عاملى اختصاص خود را از دخول بر نوع خاصى از كلمه از دست دهد ، اساسا ديگر نمىتواند در هيچ كلمهاى عمل كند ، مثلا « أن » چون مختص فعل است عامل است و در فعل عمل مىكند ، و حروف جر چون مختص اسم است عامل است و در آن عمل مىكند و لكن « هل » مختص اسم يا فعل نمىباشد ، به همين جهت عامل نيست . و چون كوفيون مىگويند : لام عمل جر بر اسم مىكند ، بنابراين طبق همين قاعده بايد قائل شوند كه اصلا بر فعل وارد